خاطره

دو ترم باهاش همکلاسی بودم. اسمش مریم1 بود و دانشجوی سال دوم مهندسی کامپیوتر. با همه مهربان بود و با احترام رفتار می کرد. معلوم بود دختر باشخصیتیه. خیلی به مُد اهمیت می داد. هر جلسه هم که می دیدمش از جلسه ی قبلش مرتب تر و شیک تر حاضر می شد. علاوه بر اینکه دختر درسخونی بود به حجابشم خیلی اهمیت می داد و همین باعث شده بود که بیشتر تحسینش کنم. مانتویی بود ولی حجابش رو رعایت می کرد؛ مانتوی چسبون نمی پوشید. اگر آستین مانتوش کوتاه بود ساق دستش می کرد تا دستش رو کامل پوشانده باشه و بعضی وقتا زیر شالش یه هِدبَند داشت که ترکیبِ رنگِ هِدبَند و شالی که سر می کرد با آستینکهایی که می پوشید به هم میومدند، مثلا وقتی مانتوش قهوه ای یا کرم رنگ بود رنگ آستینک ، هدبند و شالش زرد یا سبز بود و اگه مانتوش مشکی بود هر سه تا رو با رنگ قرمز یا آبی سِت می کرد.

هر بار می دیدمش به این جمله اعتقاد بیشتری پیدا می کردم که:"حجاب زیباست و زیباترمیشه کسی که اون رو رعایت کنه"

1-همکلاسیه من در کلاس زبان

- برای دیدن تصویر در اندازه واقعی بر روی آن راست کلیک کرده و گزینهview image رو بزنید

/ 2 نظر / 5 بازدید
سیمرغ

سلام دوست ندارم بگویم تسلیت باد نمی دانم چرا!! شاید چون این رفتارها را عامل روشن شدن ذهن آنانی می پندارم که هنوز هم اوباما را باراک حسین اوبامای مسلمان می پندارم و یک بهانه ی بزرگ برای اتحاد جهان تشیع و تسنن. می دانید!! فریادهای شیطان پس از هر تودهنی و شکست طبیعی است و این فریادها هرچه بلند تر یعنی اینکه ظهور نزدیک تر. برای مطالعه متنی از دکتر کوچک زاده با عنوان حرف آخر به لینک ذیل مراجعه کنید http://kouchakzadeh.blogfa.com/post-201.aspx