پناه

گاهی آدم دلش می‌گیرد، حالش یه طوری می‌شود که می‌خواهد در خودش مچاله شود و خودش باشد و خودش، احساس می‌کند که هیچکس حرف‌هایش را نمیفهمد، اوضاع و احوالش طوری می‌شود که احساس می‌کند عرصه برایش تنگ شده، دلش گریه می‌خواهد و تَه تَه وجودش احساس پوچی و بی حاصلی می‌کند و اصن حالش خیلی بد می‌شود! و احساس می‌کند از زمین و زمان دارد برایش می‌بارد و همش به غم و غصه ‌ها فکر می‌کند(ناخودآگاه)... اینجور وقت‌ها هر آدمی مناسب احوالش کاری انجام می‌دهد. یکی روی تخت دراز می‌کشد و هندزفری را در گوشش می‌گذارد و هرچی آهنگ غمگین دارد را گوش می‌دهد و اگر اوضاعش خیلی خراب باشد با بعضی از آهنگ‌ها اشک می‌ریزد، بعضی در اینجور مواقع فقط کتاب‌های مناسب حالشان را تورق می‌کنند و به یکی از صفحات کتاب خیره می‌شوند و اشک می‌ریزند. بعضی دیگر هم خیلی راحتر از آنچه که فکرش را بکنید همه‌ی غم و غصه و مشکلات‌شان را به یک‌نفر می‌گویند و فکر می‌کنند اینگونه سبک می‌شوند!

بعضی هم هستند که در اینجور مواقع خدا به دلشان می‌اندازد که به سجاده‌ی سبز رنگشان پناه ببرند و تسبیح آبی رنگشان را دست بگیرند و قرآن جلدِ قرمز رنگ‌شان را باز ‌کنند و بنشینن پای صحبت‌های خدا. بعد از آن، مفاتیح‌شان را بردارند و مناسب احوالشان یکی از مناجات‌های خمس‌عشرة را زمزمه ‌کنند و اشک بریزند و سررسیدشان را باز کنند و مثل همیشه شروع کنند از مهربانی خدایشان بنویسند که چه خوب هدایت می‌کند هر که را بخواهد و چه خوب آرامش می‌دهد به هرکه بخواندش.

و قربان این خدا بروم که درد و غصه را زمانی مهمان دل بنده خطاکارش می‌کندکه نزدیکِ روزی باشد مثل عرفه، تا بتواند با صدای بلند "یارب" بگوید و پروردگارش را فریاد زند..

عرفه‌تان سرشار از معرفت نسبت به بنده بودنمان

التماس دعا

منبع: سندس در جست و جوی حقیقت

پیشنهاد می کنم:

جمعه چهل و ششم:حاجی بخوانید در جمعه نویسی

(جدید) یا لطیف! بخوانید در یه قدم به خوشبختی با پای خیالی

امیدواری به خدا: قسمتی از خطبه 160 نهج البلاغه بشنوید در ذره

/ 0 نظر / 38 بازدید