دارد قطار فاجعه نزدیک می شود

بابا از آن دست آدم‌هایی ست که ترجیح می‌دهد بنشیند و هزار باره پیام‌های بازرگانی بی تنوع صدا و سیما را ببیند اما یک دقیقه از وقتش را صرف تماشای مثلا ً برنامه‌های پُـر مخاطب جم تی وی یا آ تری یا پی ام سی یا چـه می‌دانم هر شبکه‌ی دیگری نکند، بابا از آن دست آدم‌هایی‌ست که وقتی پایش را توی خانه می‌گذارد ما دیگر چیزی به اسم ماهواره نداریم، بابا از آن  دست  آدم‌هایی ست که برای بودن ُ دیدن ماهواره توی خانه همیشه گیر می‌دهد و وقتی میبیند زورش به ما نمی‌رسد داد و بیداد راه می‌اندازد، عصبانی می‌شود.

خب قبل ترها فکر می‌کردم تمام این حرف‌ها و رفتارها از یک تعصب خشک نشآت می‌گیرد مثلا ً تعصب از دیدن چند صحنه‌ی ناجور، چند لمس بی مورد، چند ارتباط بی دلیل.  که شاید حقّ داشت، دلش نمی‌خواست فرزندان  ِ جوان دنیا ندیده‌اش این تصاویر را ببیند، امّا  به هر علت از نظر ما دلیل نمی‌شد حقّ انتخاب را از ما بگیرد! نمی‌فهمیدم چرا بابا نمی‌تواند باشد دایی حاجـی یا آن دایی کربلایی که خانوادگـی می‌نشینند پای این برنامه‌ها و پیشنهاد هم می‌دهند که “فلونی تو هم بیا ببین حداقلش بهت یاد می‌ده چطوری به همسرت محبت کنی!” بابا فقط بلد بود عصبانی شود، داد و بیداد راه بیاندازد و حقّ تماشای این برنامه‌ها را حداقل تا زمانی که خودش توی خانه باشد از ما بگیرد، البته که حرص می‌خوردم و غر می‌زدم که یعنی این آخر تعصب را کجای دلم بگذارم دیگر!

امّا چند وقتی‌ست دنبال علت اینکه “بابا چرا از ماهواره خوشش نمی‌آید و دل بسته‌ی همان ۴ شبکه صدا و سیماست؟” می‌گردم، راستش  دلایل زیادی پیدا کرده‌ام و دیگر احساس خوبی به ماهواره ندارم. بابا شاید بلد نبود مرا کنار خودش بنشاند و از بی زبانی این برنامه‌ها که دقیقا در متن زندگی آدم عملی می‌شود برایم بگوید، بابا شاید بلد نبود دستم را بگیرد و مضرات عینی‌اش را نشانم دهد، دلیل بیاورد و متقاعدم کند که دخترم به این علت و این علت نمی‌خواهم تو وقتت را پای این برنامه‌ها حرام کنی!

بابا شاید بلد نبود از در  ِ خودم وارد شود. اما خیلی وقت است که فهمیده‌ام حقّ با بابا بود! تمام این برنامه‌ها فقط رنگ ُ لعاب دارند اما تو خالی‌اند! تمام برنامه‌هایش نه تنها به تو چیزی یاد نمی‌دهند بلکه هر آنچه که تو یاد داری را هم از تو می‌گیرند! کی ۱۰ یا ۱۵ سال پیش ارتباط دختر پسرهای هفت پشت غریبه اینقدر طبیعی به نظر می‌رسید؟ کی ۱۰ یا ۱۵ سال پیش اینقدر بی بند و باری باب شده بود که مثلا شخصی عکس روز عروسی‌اش را بگذارد والت صفحه‌ی فیس بوکش؟ کی لمس کردن تن یکدیگر به بهانه‌ی ازدواج پیش از محرم شدن اینقدر پیش پا افتاده به نظر می‌رسید؟ فرهنگ‌های اروپایی ریز ریز دارد وارد زندگی مان می‌شود!

ما نسلی هستیم که تقریبا نیمی از عمرمان ماهواره وارد زندگی و تفریحاتمان شده و حالا اوضاع جوان‌هایمان – نه اکثریت – دیدنی‌ست، فرض کنید بچه‌هایی که با ماهواره بزرگ می‌شوند ۲۰ سال بعد چگونه زندگی‌ای، چگونه اعتقاداتی، چگونه فرهنگ‌هایی دارند؟ من حالا قدرت این را ندارم که برادرزاده‌ی ۴ ساله‌ام را متقاعد کنم که نباید لیوانش را قبل از آب خوردن به لیوان من یا هر شخص دیگری بزند! و وقتی از او می‌پرسم که:”چرا اینکار رو انجام دادی؟” بگوید:”بیار بالا دیگه!”، آخر فقط با حرف زدن نمی‌شود او را هشیار کرد، حرف زدن دردی را دوا نمی‌کند وقتی مادرش، وقتی پدرش می‌نشینند و با هم وقت‌شان را پای این برنامه‌ها ساده می‌کشند، کاش مادر و پدرش زودتر از خواب بیدار شوند، کاش  تمام مادر و پدرها زودتر از خواب بیدار شوند، کاش تمام مردم سرزمینم زودتر از خواب بیدار شوند، قبل از آنکه این فاجعه ما و آینده‌ی‌مان را نابود کند!

منبع: گیس گلابتون

/ 0 نظر / 32 بازدید