عصر آدینه

عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار

دل هر بیدل آشفته شود حس، تو کجایی

گل نرگس؟ به خدا آه نفس های غریب

تو که آغشته به حزنی است ز جنس غم

و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم مگر

این روز و شب رنگ شفق یافته در

سوگ کدامین غم عظمی به تنت رَخت 

عزا کرده ای ای عشق مجسم که به جای

نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از

عمق نگاهت نکند باز شده ماه محرم که

چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت به

فدای نخ آن شال سیاهت به فدای رُخت

ای ماه! بیا، صاحب این بیرق و این پرچم

و این مجلس و این روضه و این بزم تویی،

آجرک الله!...

پ.ن:سید حمیدرضا برقعی

/ 0 نظر / 53 بازدید