روزی که خرمشهر آزاد شد

صبح سوم خرداد آزادی خرمشهر اعلام شد. ... مردم در کوچه و خیابان شیرینی پخش می کردند. ... یک جشن ملی در همه کشور به راه افتاد. برخلاف سال 59 که غم و درد بر جامعه سایه انداخته بود، خرداد ماه سال 61 روزهای شادی همه بود. البته غم از دست دادن شهیدان آزارمان می داد؛ اما شادی پیروزی از همه چیز بالاتر بود.

وقتی وارد بیمارستان طالقانی شدم هر کدام از بچه ها را می دیدم مخصوصا خرمشهری ها، همدیگر را بغل می کردیم و اشک می ریختیم. به دنبال راهی بودم به خرمشهر بروم. ...روز ششم خرداد ... با آمبولانس به خرمشهر رفتیم. شهر به ویرانه ای تبدیل شده بود. همه ی ما اشک می ریختیم. خرمشهر زیبا که نگین شهرهای خوزستان بود، به تلی از خاک می ماند. نخل های سوخته همچنان ایستاده بودند. بسیاری از نخل ها خشک شده بودند. بعضی از محله های شهر میدان مین شده بود و کوچه و خیابانی در آن محله وجود نداشت. ایستگاه های صلواتی در سطح شهر، شیرینی و شربت پخش می کردند و ماشین های تبلیغات که با لندکروز یا وانت بودند با بلندگو سرود پخش می کردند.

...رزمندگان در مسجد جامع جمع شده بودند. پرچم های زیادی بر روی در و دیوار و مناره خمپاره خورده مسجد نصب کرده بودند. عراقی ها زیر خیابان های خرمشهر کانال کنده بودند، کانال های خیلی طولانی به اندازه یک آدمی که خم شود و در آن راه برود ارتفاع داشت. ما وارد کانال ها شدیم و از طریق کانال از خیابان روبه روی مسجد تا لب شط رفتیم و آنجا از کانال خارج شدیم. ... روی زمین پر از مین بود. ... در میان آن همه ویرانی و خرابی نگاه به کارون آرامم کرد. به آب روان کارون نگاه کردم که در طی این سالها در جریان بود و همه چیز را شاهد بود.

صدای آرام و مهربان آب، دلم را تسکین داد. به یاد آن پسری افتادم که زیر توپ و خمپاره، گاری بشکه های آب را لب کارون می آورد، آن ها را پر می کرد و به مسجد می برد. ای کاش او هم امروز، می آمد و کارون را تماشا می کرد.

... من و بچه ها لحظه ای گریه می کردیم و لحظه ای می خندیدیم و لحظه ای هم مثل بچه ها رفتار می کردیم؛ اما اصلش این بود که همه ما بچه بودیم و جنگ زود بزرگمان کرد و از ما آدم هایی دیگر ساخت.

... آزادی خرمشهر مرهمی جادویی بر دردهایم بود.

مشخصات کتاب: یکشنبه آخر – نویسنده: معصومه رامهرمزی – انتشارات سوره مهر

پیشنهاد می کنم:

برنامه «حذف و اضافه» پنجشنبه ها شبکه 3 ساعت17

«کتاب» بخوانید در وبلاگ آوای فاخته

*«خوش به حالتان» بخوانید در وبلاگ از جنس خدا*

*جدید«مسن های شیک پوش» بخوانید در وبلاگ زندگی پر از خاطره است*

/ 10 نظر / 40 بازدید
Banoo

سلام؛ مرسی از معرفی خوبت. سوره مهر یکی از بهترین ناشران در عرصه فرهنگ و ادبیات مقاومته و امسال هم یکی از شلوغ ترین غرفه های نمایشگاه رو داشت. خدا رو شکر که فرهنگ مقاومت هنوز بین مردم زنده است و طرفداران زیادی داره[لبخند] موفق باشی عزیزم[گل]

mona

سلام ساعت 8:30 شد دیر وبلاگت رو باز کردم هوران جان شما کتاب عباس دست طلا رو خوندی ؟؟

mona

متنی از این کتاب خوندم به نظرم قوی نیومد!

mona

هوران جان بهترین کتاب بلندی که از ادبیات پایداری خوندی چیه ؟

سندس در جست و جوی حقیقت

سلااام دوست کتاب خوان خودم:* برنامه حذف و اضافه رو هفته پیش دیدم خوب بود. خوشم اومد. بخصوص اون بخشش که رضا احسان پور اجرا میکرد :) ممنون بابت پیشنهاداتت[گل]

ساده

سلام بسی خوشحالم از آشنایی با یک دوست کتابخوان کتاب دوست [لبخند] + راستش متوجه این موضوع نشدم الان باید چیکار کنم ؟[ناراحت] یعنی نباید معرفیش می کردم ؟

ساده

سلام اومدم هم ازت تشکر کنم بابت تذکری که بهم دادی و هم اینکه به آقای داود آبادی گفتم اومدن دیدن و تائید کردن [لبخند] ولی باید از این به بعد حواسم رو بیشتر جمع کنم

ذره

سلام... اعیادتون مبارک... امام حسین علیه السلام: یَا ابْنَ آدَمَ، إنَّما أنْتَ أیّامٌ، كُلَّما مَضى یَوْمٌ ذَهَبَ بَعْضُكَ. اى فرزند آدم، بدرستى كه تو مجموعه اى از زمان ها و روزگار هستى، هر آنچه از آن بگذرد، زمانى از تو فانى و سپرى گشته است (بنابراین لحظات عمرت را غنیمت شمار كه جبران ناپذیر است). نهج الشّهادة: ص 346

هیئت مجازی کتاب

با سلام... معرفی کتاب تان با نام شما در *پست برگزیده *هیئت مجازی کتاب منتشر شد. سری بزنید... ممنون. http://heyateketab.blog.ir/post/33

سحر هاتف

بسم الله الرحمن الرحیم صلی الله علیک یا فاطمه الزهرا سلام الله علیها احساس این روزهای ما شبیه کسیست که به تمامیت ارضیش حمله شده...وما ساکت نخواهیم ماند به روزم با نامه ای به مسیح علی نژاد ومن الله توفیق