دلم برایت تنگ شده

» ... باید از ساعت سه صبح پیاده روی های طولانی را شروع می کردیم، آن هم با کوله و تجهیزات سنگین. آنقدر باید پیاده روی می کردیم که عرق از تمام بدنمان سرازیر شود.

یک بار در همین پیاده روی ها دیدم عرق از سر و روی صیاد جاری شده، طوری که وقتی نزدیکش رفتم، حرارت از او بلند می شد. به او گفتم: «دانشجو شیرازی، شما می تونید کارتون رو آروم تر انجام بدید.» ... او جوابی نداد و به فعالیت خود ادامه داد.

پشت سرش، یکی از دوستانش آمد و گفت: «استاد، تازه ایشون هفده روزم هست که روزه می گیره!» با تعجب گفتم: «توی این آموزش به این سختی، روزه هم می گیری؟» علت تعجبم این بود که اغلب دانشجوها با اینکه جیره غذایی قوی داشتند، باز هم کم می آوردند و جا می زدند.

... بعد از اتمام دوره او را خواستم. برایم جالب بود که ببینم تفکرش چیست. آمد و احترام نظامی داد، پرسیدم: «دانشجو شیرازی، شما در این دوره ی سخت، بیشترین نمرات را آوردی، از این دوره چه درسی گرفتی؟» هنوز که هنوز است جوابش را از یاد نبرده ام. ... او گفت: «ایستادگی در برابر مشکلات و معرفت به خدا در عمق سختی ها.» « صفحه8

»» موقع اذان، الله اکبر را که می گفتند، تیمسار هم تکبیر نمازش را می گفت. این نماز اول وقت، چیزی بود که او هیچ وقت ترکش نمی کرد. اصلا جزو متعلقاتش بود. دیده اید بعضی چیزها همیشه همراه آدم هست، مثل انگشتر، کلید و از این قبیل چیزها که آدم همه جا اینها را همراه خودش می برد، نماز اول وقت هم همیشه همراه او بود. ... «« صفحه66

 

»»» روز بعد از خاکسپاری، خانواده اش نماز صبح را در مرقد امام خواندند و از آن طرف رفتند بهشت زهرا(س)، سر قبر صیاد؛ اما پیش از آنها کس دیگری هم آمده بود. آقا، که گفت: «دلم برای صیادم تنگ شده، مدتی است ازش دور شده ام.» ««« پشت جلد کتاب

مشخصات کتاب: دلم برایت تنگ شده - به کوشش :علی اکبری - ناشر: نشر یا زهرا(س)

پ.ن: اولین پست بهاری وبلاگ تقدیم به شهید علی صیاد شیرازی

/ 0 نظر / 62 بازدید