بچه

زن سنش بالا بود البته نه خیلی بالا. زل زده بود به دو تا بچه ی کوچکی که روبروی او روی پای مادرهاشون نشسته بودند. محو تماشای یکی از بچه ها شده بود که از آن یکی خیلی کوچکتر بود و پاهای کوچکش را گذاشته بود روی پای مادرش تا بتواند صاف بایستد. در طول مسیر آن بچه با دهانش صدا در می آورد و زن از بامزه گی های او خنده اش می گرفت. خنده هایی که چند ثانیه بعد تبدیل می شدند به آهی از ته دل.

زن همانطور که مشغول تماشای بچه بود دستش را گذاشت زیر چانه اش و به فکر فرو رفت.

" بچه ها چه زود بزرگ می شوند ... "

 

بازتاب در لینک زن

/ 2 نظر / 19 بازدید
سندس در جست و جوی حقیقت

یکی از تفریحات من تو مترو دیدن بچه هاست اینکه چطور با ماماناشون سروکله میزنند یا بعضی شون خجالتی اند اما بعضی هرخانمی تا شعاع یک متری شون رو خاله صدا میزنن و توجه اکثر مسافرای اون بخش از واگن رو به خودشون اختصاص میدن!... بچه ها دوست داشتنی اند و دنیای پاک و قشنگی دارن[گل]

پخموله بانو

راست میگه. زود بزرگ میشن. ما هم زود پیر میشیم. کلاً زمان زود میگذره