چه کسی نام تو را ایوب گذاشت؟

دیروز داشتم کتابهای کتابخانه ام را زیر و رو می کردم. کتابهای نخوانده ی زیادی داشتم که می توانستم در این تعطیلات آنها را بخوانم. یکی از آنها اینک شوکران 3 بود. هنوز آن را نخوانده بودم، اما تعریفش را از کسانی که کتاب را خوانده بودند زیاد شنیده بودم. دستم را دراز کردم و کتاب را از لابه لای کتابها بیرون کشیدم و تا شب کتاب را تمام کردم.

قصه ی کتاب، قصه ی زندگی یک فرشته ی صبور با یک قهرمان جنگ تحمیلی است. فرشته ای که به رغم مخالفتهای اطرافیانش تصمیم می گیرد با یک جانباز ازدواج کند. جانبازی که ظاهرش نسبتا سالم بود ولی درون بدنش ترکشهایی داشت که از جنگ تحمیلی برایش به یادگار مانده بود. بعدها این ترکشها برای قهرمان زندگی او دیگر تنها یادگار دوران جنگ نبودند.

اینک شوکران 3 روایت زندگی شهید ایوب بلندی است. داستان زییایی از عشق، ایثار و صبر.

من اگر جای ناشر بودم اسم کتاب را می گذاشتم «چه کسی نام تو را ایوب گذاشت؟»

مشخصات کتاب: اینک شوکران3 (ایوب بلندی به روایت همسر شهید) – نویسنده: زینب عزیزمحمدی – انتشارات روایت فتح

 

بازتاب در لینک زن

/ 2 نظر / 33 بازدید
بهاره

سلام... تبریک میگم وبلاگ مفید و پر محتوایی دارید... مطالبتون هم بسیار خوب هستند. خوشحال میشم نظرتونو راجع به وبلاگم بدونم... با سپاس فراوان[گل]

سودوکو

بعضی از زن ها واقعاً شگفت انگیزن[گل] هیجور نمیشه توصیفشون کرد، گاهی زن بودن خیلی سخته.