امانت

-کتاب را تازه گرفتی؟!

-بله، چطور مگه؟!

-می شود ببینمش؟!

-بفرما!

دو دختر دانشجو روی نیمکت کنار هم نشسته بودند.

-اما اینکه از جلدش جدا شده.

-داده بودم یکی از بچه ها بخواند. متأسفانه به این روز انداختنش.

-حیف! می شود چند روزی پیش من باشد؟!

-حتما.

هفته ی بعد که کتاب به دست صاحبش رسید هم شیرازه اش چسبیده شده بود و هم جلد شده بود.

-خیلی بهش رسیدی، ممنون.

-من عقیده دارم که کتاب روح دارد. باید با آن برخورد انسانی کرد.

  

منبع: بندهای روشنایی - راضیه تجار - انتشارات سوره مهر

 

پیشنهاد می کنم:

محکومیت هتک حرمت به مزار حجر بن عدی در وبلاگ

زیر یک سقف ، انسان نابم آرزوست ، آبی به رنگ آسمان ، پرواز روی زمین ، قاصدک ، بی نام

تا سیرترت بینم، یک لحظه مدارایی در وبلاگ بهار نارنج

پیشوای پنجم، امام محمد بن علی علیه السلام باقر العلوم، شکافنده دانشها ، ذیطوی 

امام هادی علیه السلام islamquest 

/ 1 نظر / 25 بازدید
سندس در جست و جوی حقیقت

[گل]عاشق کتابام هستم و عاشق اونایی ام که برا کتابا ارزش قائلم... دوسال پیش به یکی از بچه های دانشگاه کتاب "سفر به گرای 270 درجه" ام رو دادم و اون داد به یکی دیگه بخونه و اون یکی هم انقدر نیاورد که من مجبور شدم بهش بگم لطفن کتابم رو بیار و اون هم داشت میرفت خونشون داد به یکی دیگه که بده به من اون هم فارغ التحصیل شد و ..... داغ این کتاب رو دلم ِ[ناراحت]