لبیک یا حسین(ع)

چند نفر رفته بودند کربلا برای زیارت. به قتل گاه که می رسیدند جرات نمی کردند بروند داخل. می نشستند پشت دیوار قتل گاه و گریه می کردند. بین شان کسی بود که از گریه زیاد بی حال می شد و روی زمین می افتاد و فقط آرام می گفت: حسین من! حسین من! هم راهانش زیر بغلش را می گرفتند و بلندش می کردند و می بردند و لابد پیش خودشان فکر می کردند این که نه ماجرای کربلا را دیده و نه نسبتی با امام دارد وضعش این است، وای به حال زینب که خواهر حسین بود و شهادتش را دید.

آن روز اما کسی نبود که زیر بازوی زینب را بگیرد و از روی خاک ها بلندش کند.1

×فصل عاشقی از قصه کربلا نوشته مهدی قزلی (1)

××یا ابا عبدالله، همه دارند به پابوسی تو می آیند...

×××خوش به حال هر که اربعین در کربلاست.

بعدا نوشت:چه سعادتی داشت آقا مجتبی،در اربعین حسینی دعوت حق را لبیک گفت+

/ 2 نظر / 25 بازدید
اشکان

سلام.از وبلاگتون دیدن کردم.وبلاگ خوبی دارید،تبادل لینک باعث افزایش بازدید وب دوتامون میشه.اگه مایل به این کار هستید به وب من مراجعه کنید و از قسمت تبادل لینک وبم اقدام به این کار کنید.ممنون.آدرس وب من: chik.persianblog.ir