حق الناس

زن عرقای صورتش را با دستمال پاک کرد، رو به منشی کرد و گفت: دکتر جراح هستند؟

- دکتر نیستند. برید یکشنبه بیاید.

زن  با ناراحتی گفت: خانوم میدونید ما از چه راه دوری اومدیم، من چند بار تلفن زدم ولی کسی گوشی رو بر نمیداشت...

منشی دستش را زد روی تلفن و گفت: من زورم به مریضای اینجا نمیرسه ولی زورم به تلفن که میرسه!

تلفن زنگ می خورد و کسی گوشی را بر نمی داشت.

/ 1 نظر / 17 بازدید
پخموله بانو

سلام خانمي. خوبي؟ يعني واقعا و از ته دلم دعا مي كنم هيچ مسلموني گذرش ب دكترها نيوفته. منم يه بار رفتم دكتر انقدررررر حالم بد بود كه دكتر نامه بستري بهم داد. اما منشيش ديد حالم بده اما منو كه نامه اورژانس داشتم اصلا زودتر رد نكرد. گذاشت همون نفر اخر. يعني مردم تا نوبتم شد. انقدر از دست منشيه ناراحت شدم. بيشتر از دكتر كلاس ميذاشت واسمون