همه یک دل و یک رنگ بودیم

انگار زمستان جای خودش را با بهار عوض کرده بود. حسی شبیه به آمدن روز عید داشتم. خوشحال بودم. خیلی خوشحال. زیر لب با خودم سرودهایی که از بلندگوها پخش می شد تکرار می کردم.

روز 22 بهمن، به نظر من یکی از زیباترین روزهای تقویم است. زیباییش در این است که ما، ایرانیها، از زن و مرد، دختر و پسر، پیر و جوان، کوچک و بزرگ، از هر طبقه ای که باشیم، با هر سلیقه ای که داشته باشیم و ... در آن روز با هم یک دل و یک رنگ می شویم و نشان می دهیم که عاشقانه وطنمان را دوست داریم.

موقع رفتن و یا برگشتن تیپ هایی را در راه پیمایی می دیدم که شاید در روز عادی فکرش را هم نمی کردم که در راه پیمایی شرکت کنند، مثلا دیشب در اخبار آقای دال را دیدم که در فرهنگسرایی که می روم کار می کنند. وقتی جلوی دوربین گفتند:«به عشق کشورم آمدم.» خیلی خوشحال شدم.

آخر مراسم بود. دلم می خواست از این روز پر شکوه یک عکس یادگاری داشته باشم. خیلی دلم می خواست با یکی از پرچم ها عکس می گرفتم. رفتم سراغ یک خانمی که پرچم داشت و اجازه خواستم یک لحظه برای عکس گرفتن به من پرچمش را قرض بدهد. رویش با خط خوش نوشته بود «با ولایت تا ظهور».

پوستر: آرزو آقابابائیان

  
نويسنده : هوران ; ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢۳
تگ ها : خاطره نوشت