دو رکعت قصه

نویسنده ی کتاب معتقد است همانطور که قصه ها تا مدتها در خاطرمان می مانند، داستانی کردن احکام هم یادگیری آنها را برایمان آسان تر می کند و بهتر در خاطرمان ماندگار می شوند.

«دو رکعت قصه» پر است از داستان های کوتاه با موضوع احکام نماز. مخاطبین این کتاب همه می توانند باشند. اگر برای جشن تکلیف به دنبال یک هدیه ی خوب و ناب هستید به نظر من «دو رکعت قصه» گزینه ی خوبیست.

  • صفحه ی 22 بعد از اینکه جشن تکلیفشون تموم شد، یه مسابقه براشون گذاشتم. نقاشی دختر کوچولوهای تازه به تکلیف رسیده، خیلی قشنگ بود، ولی یه تصور اشتباه، توی ذهن برخی از بچه ها نقش بسته بود. توی چند تا نقاشی، چند تا خانم بود که صورت هاشون رو موقع نماز، با چادرشون پوشیده بودند. فردا، قبل از نماز، لباس زیبا پوشیدم، طلاهام رو انداختم، چادرم رو سرم کردم و توی صف نماز بلند شدم. گفتم: بچه ها! برای خانم ها خوب نیست، توی نماز صورت هاشون رو بپوشونن، تازه بهتره گردن بند بندازن، زینت کنن و در مقابل خدا زیبا بایستن...
  • صفحه ی 76 عبادت، عملی است که تو آن را به خاطر خداوند و برای نزدیک شدن به او انجام می دهی. عبادتی که برای دیگران انجام شود و با ریا همراه باشد، تو را به محبوبت نزدیک نمی کند. نماز هم همین طور. عبادتی برای او، نه برای خودنمایی...
  • صفحه ی 93 بوی قورمه سبزی پیچیده بود توی اتاق و وسط نماز، قاروقور ِ شکم ما رو بلند کرده بود. حواسم پرت شده بود. داشتم توی رکعت سوم به جای تسبیحات اربعه حمد و سوره می خوندم. حمد و سوره رو قطع کردم و تسبیحات رو گفتم. نمازم صحیح بود ولی این رسمش نیست، آدم حضور قلبش به قورمه سبزی بیشتر باشه تا به خدا!!
  • صفحه ی 109 از سجده ی اول که بلند شدم، مُهر به پیشونی ام چسبیده بود. علاقه مُهر بعضی وقت ها به من زیاد می شه، مخصوصا وقتی که پیشانی من خیسه...

مشخصات کتاب: دو رکعت قصه - نویسنده: رسول نقی ئی - ناشر: کتاب آشنا

بازتاب ها: لینک زن

  
نويسنده : هوران ; ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢۸