باید طلبیده شد

امروز، وقتی داشتم اینجا را می خوندم یاد یکی از دوستانم افتادم. از هفته ی پیش راهی کربلا شده است. وقتی داشت برایمان تعریف می کرد لحظه ای را که به او خبر دادند اسمش برای کربلا در آمده، چشمانش نزدیک بود بارانی شوند. می گفت یکی از بزرگترین آرزوهایش را خدا برآورده کرده است. اینکه برود کربلا. راستش را بخواهید عجیب دلم می خواست جای او بودم تا حس و حالش را می توانستم درک کنم.

پ.ن: برای این سفرها باید طلبیده شوی.

  
نويسنده : هوران ; ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٩
تگ ها : مُحَرم نوشت