سلام بر ابراهیم

راستش خودش سر حرف رو باز کرد. با نگاه هاش ! 

من اصلا نمیشناختمش. در واقع فقط یک بار که داشتم در نِت با سارا راجع به پروژه ی نهاییش صحبت میکردم، حرف ابراهیم پیش اومد. سارا داشت برای کتابش طرح جلد میزد.

طرح جلدش رو فرستاد که ببینم و بعد کمی از اخلاق و مرام و منش ابراهیم هادی گفت و بعد هم خداحافظی کردیم.

تا اینکه چند روز بعد از اون صحبت، یک سفر کاری به تهران برام پیش اومد و طبق روال همیشگی از راه ترمینال جنوب روانه ی گلزار شهدا شدم. نمیدونم چی شد که خیلی اتفاقی برای اولین بار و به نیت پیدا کردن یک شهیدی سر از قطعه ی 26 در آوردم. به محض اینکه پام رو گذاشتم در اون قطعه یک دفعه نگاهم با نگاه ابراهیم تلاقی پیدا کرد! اولش جا خوردم بعد یادم افتاد که این همون ابراهیم هادیه  که سارا چند روز پیش ازش حرف زد. رفتم جلو سلام و علیکی کردم و با تعجب و لبخند گفتم شما اینجا چیکار میکنی؟ نشستم کنارش و ده دقیقه ای همینجور زل زده بودم به چهره ی معصوم ابراهیم. در دلم خوشحال بودم از این اتفاق غیر منتظره و احساس کردم این ماجرا اتفاقی نبوده. در واقع شاید یه جور نشانه بود و یا دعوت از طرف اون. برای همین صمیمانه باهاش صحبت کردم و گفتم که خیلی نمیشناسمت و این دیدار بهانه ای شد که برم بیشتر راجع بهت بخونم. بعد از 10- 15 دقیقه از سر مزارش بلند شدم و ضمن تشکر از دعوتش باهاش خداحافظی کردم و راه افتادم به سمت مزار شهید چمران و مصطفی ابراهیمی مجد و...

سر مزار شهید مجد که رسیدم به یکباره چشمم افتاد به عکس کوچکی از ابراهیم که کنار قاب عکس شهید مجد چسبیده بود. دوباره با تعجب و خوشحالی سلامی هم به ابراهیم دادم.

از اونجا قدم زنان داشتم یک مسیر همیشگی رو در گلزار طی میکردم که چند بار در چندجای مختلف دوباره به عکس و پوستر ابراهیم برخوردم. دیگه واقعا به این نتیجه رسیدم که پشت این دیدارها جریانی هست و گفتم به محض اینکه برسم اصفهان حتما میرم کتاب شهید ابراهیم هادی رو گیر میارم تا ببینم داستان این شهید چیه.

کتاب را خریدن همانا و عاشق شدن ما همان ! شیفته ی شخصیت دوست داشتنی ابراهیم شدم.

پلهوان ورزشکاری که در بزرگ منشی مرام مرحوم تختی رو داشت. شوخ طبع ، مهربان ، ورزشکاری موفق و یک بچه هیئتی واقعی. ابراهیم از اون دسته افرادی بود که با بیان و لحن صمیمانه و شوخی های عامیانه با همه خیلی زود رفیق میشد و کم کم با اخلاق خوبش روی افراد تاثیر مثبت میگذاشت و کسانی که در خلاف و بزه کاری و گناه غرق بودند به راه میاورد.

در ورزش باستانی برای خودش کسی بود و همینطور در والیبال تونسته بود مقام قهرمانی کسب کنه. در کشتی تا پای مسابقات جام حذفی رسیده بود و فقط مونده بود یک حریف رو شکست بده تا راهی مسابقات جهانی بشه، ولی قبل از شروع مسابقه حریفش میاد جلو و آروم روی سکوها رو نشون میده و میگه آقا اِبرام اون که میبینی مادرمه که داره دعا میخونه و اونها هم برادرامند که همگی اومدند من رو تشویق کنند. من میدونم میبازم ولی یه جوری ما رو بزن که زیاد ضایع نشیم! ابراهیم هم قبول میکنه و بدترین بازی عمرش رو در اونجا پیاده میکنه و در نهایت به حریف میبازه.

کتاب " سلام بر ابراهیم " روایت زندگی پهلوان شهید ابراهیم هادی هست که هر کسی رو با هر مرام و مسلکی شیفته ی خودش میکنه.

ناشر کتاب: انتشارات پیام آزادی

پ.ن: خداوند در قرآن میفرماید:

"مپندارید که شهیدان راه خدا مرده اند بلکه تا ابد زنده اند و در نزد خدایشان روزی داده می شوند. آنان به فضل و رحمتی که خداوند نصیب آنها گردانیده شادمانند و مژده دهند به آن مومنان که هنوز نپیوسته اند و بعداً در پی آنها به سوی آخرت خواهند شتافت که از مردن هیچ نترسند. و از فوت متاع دنیا هیچ غم مخورند و آنها را بشارت به نعمت و فضل خدا دهند و اینکه خداوند اجر اهل ایمان را ضایع نگذارد"

آل عمران آیه 169-171

سپاس نوشت: از مدیر وبلاگ ترنج ممنونم که اجازه انتشار مطلبشون رو به بنده دادند.

  
نويسنده : هوران ; ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٥
تگ ها : کتاب نوشت