قدیس

کشیش به او نزدیک شد و پرسید: ببخشید پسرم! می توانید مرا برای یافتن چند جلد کتاب راهنمایی کنید؟

جوان از پشت پیشخوان بیرون آمد. رو به روی کشیش ایستاد و گفت: بله، البته.

...کشیش گفت: کتاب خاصی نمی خواهم؛ من به دنبال کتاب هایی هستم که درباره ی علی باشد؛ امام علی.

جوان گفت: ما این جا کتاب های زیادی درباره امام علی داریم. بفرمایید تا نگاهی به آنها بیندازید.

کشیش پشت سر او به راه افتاد. جوان جلوی قفسه ای ایستاد و گفت: کتاب های این قفسه، همه شان درباره ی امام علی است... گفتید کتاب خاصی نمی خواهید؟

کشیش سرش را به علامت تایید تکان داد. جوان گفت: اگر می خواهید درباره امام علی مطالعه کنید، خوب است اول از نهج البلاغه شروع کنید... می خواهید آن را نشانتان بدهم؟

کشیش گفت: نه پسرم، نهج البلاغه را دارم و خوانده ام.

جوان با انگشت کتاب هایی را نشان داد و گفت: این دوره ی چند جلدی شرح کاملی از زندگی امام است؛ به نام علی بن ابیطالب که از عبدالمقصود مصری است. می خواهید ببینید؟

کشیش گفت: نیازی نیست؛ کتاب های عبدالفتاح عبدالمقصود را هم خوانده ام.

جوان با تعجب به کشیش نگاه کرد و گفت: لابد کتاب های جرج جرداق را هم مطالعه کرده اید؟

کشیش گفت: بله!...

جوان پرسید: پس لابد شرح نهج البلاغه ی ابن ابی الحدید را هم مطالعه فرموده اید؟

کشیش گفت: نه! این کتاب را ندیده ام.

جوان از داخل قفسه کتابی را برداشت، به دست کشیش داد و گفت: البته این کتاب بیست جلدی است، کمی هم گران است، اما توصیه می کنم شما که نهج البلاغه را خوانده اید، شرح و تفسیرش را هم بخوانید.

کشیش صفحه ی فهرست را باز کرد.

...جوان به کشیش خیره شد و پرسید: ببخشید، شما استاد دانشگاه هستید؟

کشیش گفت: نه پسرم، من یک کشیش هستم.

جوان با تعجبی و توأم با هیجان گفت: خیلی عجیب است؛ شما یک کشیش مسیحی هستید و این همه کتاب درباره ی امام علی خوانده اید و باز هم به دنبال کتابهای دیگر می گردید!

مشخصات کتاب: قدیس، نویسنده: ابراهیم حسن بیگی، نوبت چاپ: چهارم 1394، ناشر: کتاب نیستان 

.

.

.

پ.ن: غدیر در راه است...

  
نويسنده : هوران ; ساعت ٦:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٦/٢٤

گذشت

چند هفته ی پیش دوستم دچار یک سوءتفاهم شد و با حرفهای نامحترمانه دل مرا شکست. چند روز با خودم درگیر بودم. دلم میخواست گذشت کنم اما نمیتوانستم. هر بار با به یاد آوردن خاطرات و روزهای خوبی که کنار هم بودیم دلم آرام میشد اما باز دوباره یاد حرفهای آن شخص می افتادم و ناراحتیم بیشتر میشد. تا اینکه به یک دوست معتمد پیامک زدم و از او راهنمایی خواستم. او هم برای اینکه حالم خوب شود به من سه توصیه کرد: 1-خواندن سوره یس 2- خواندن زیارت عاشورا 3- خواندن نماز شب.

سه ربع تا نماز مغرب مانده بود. قرآنم را برداشتم و شروع کردم به خواندن سوره یس. وقتی سوره را به پایان رساندم انگار روحم سبک شده بود. هر چیز تلخ و ناراحت کننده از ذهنم پاک شد.

چند روز بعد خواب دیدم.

یک نفر به من یک مشت مغر بادام و پسته و گردو به عنوان نذری داد. آنها را بردم میان دوستانم و به آنها تعارف کردم. آن شخص هم حضور داشت. دستم را به طرفش گرفتم و تعارفش کردم. او هم چیزی برداشت.

همه خوشحال بودند.

من هم خوشحال از اینکه کینه ای به دل نداشتم.

  
نويسنده : هوران ; ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٥/٦
تگ ها : روز نوشت ، گذشت

هدیه

سه شنبه مهمان داشتیم. یکی از مهمانان دختر 9 ساله اش را آورده بود. اولین بارش بود که به خانه ی ما می آمد. کیف مدرسه همراهش بود. طرح کیف و دفتر و جامدادیش از شخصیت های کارتونی خارجی بودند. وقتی به او گفتم: کدام یک از شخصیت های کارتونی را بیشتر از همه دوست داری؟ گفت: اِلسا (یکی از شخصیتهای فیلم کارتونی Frozen). بعد برایم از علاقه اش به این شخصیت گفت و اینکه تمام وسایلش پر از تصاویر اوست.

من از چند وقت پیش تصمیم گرفتم هدیه ای برای مهمانان کوچکی که اولین بار به خانه مان می آیند در نظر بگیرم. هدیه ای که دیروز به او دادم یک دفتر تحریر با طرح ثنا و ثمین بود. یک دفتر با طرحی کاملا دخترانه. دفتر را به او دادم و بعد چند برگ برچسب با تصاویر ثنا و ثمین جلویش گذاشتم و گفتم می تواند از میان آنها دو برگ به انتخاب خودش بردارد. کاملا غافلگیر شده بود و از دیدن برچسبها ذوق زده. وقتی دیدم از آنها خوشش آمده اجازه دادم به جای دو تا سه تا بردارد. خیلی خوشحال شد و قشنگترین هایش را انتخاب کرد و کنار دفتر جدیدش قرار داد.

او به من گفت امسال برای یکی از درسهایش دو دفتر استفاده کرده است. قرار شد به محض پر شدن دومین دفتر، از این دفتر استفاده کند و درباره ی این برچسبهایی که انتخاب کرده، یک داستان بنویسد و برایم بیاورد. از همین حالا مشتاق خواندن داستان او هستم. 

  
نويسنده : هوران ; ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/٢۸

حجاب تحقیقی

به خاطر میاورم به خانه که رسیدم کتابها را یکی پس از دیگری از داخل نایلون بیرون کشیدم و روی زمین چیدم تا ببینم کدامشان را اول از همه بخوانم. تصمیم گرفتم با کتابی که به توصیه ی یکی از دوستانم خریده بودم شروع کنم. هر قدر جلو می رفتم پاسخ یکی از سوالاتم را پیدا می کردم. یادم می آید بارها آن کتاب را خواندم، به طوری که همه ی آن را از بر شدم. بعد از آن دلیل پایبند بودن به حجاب را بهتر درک می کردم. از همان وقت با خودم تصمیم گرفتم راجع به حجاب تحقیق کنم چون احساس می کردم احتیاج دارم شناختی که درباره ی حجاب داشتم را بیشتر کنم. خودم را جای تازه مسلمانی احساس می کردم که قبل از اینکه اسلام بیاورد رفته است راجع به اسلام تحقیق کند.

به کتابخانه زیاد سر می زدم و کتابهایی که راجع به حجاب بود برمی داشتم. به سایت های مختلف هم سر می زدم و اگر کتابی راجع به حجاب معرفی کرده بودند به لیست کتابهایم اضافه می کردم تا آن را تهیه کنم. 

از آن روزی که من تصمیم گرفتم راجع به حجاب تحقیق کنم حدود چهار پنج سالی می گذرد و به امید خدا هنوز هم این راه ادامه دارد. این را هم بگویم که من از 10 سالگی تا الان چادری و محجبه بودم و هستم.

در این مدت مطالب زیادی راجع به حجاب خوانده ام و هر گاه فرصتی پیش می آمد نظرات اساتید خانم و دوستان خوب چادری و مانتویی ام را درباره ی حجاب می پرسیدم. 

اکنون حالِ تازه مسلمانان را وقتی با اشتیاق از اسلام و حجاب تعریف می کنند بهتر درک می کنم. 

فکر کردم تعدادی از کتابهایی که در این مدت راجع به حجاب خوانده ام و برایم مفید بوده اند در این پست معرفی کنم. شاید یک روز در این وبلاگستان کسی پیدا شود که دلش بخواهد مثل من راجع به حجاب بیشتر آگاهی پیدا کند.

ادامه مطلب...

ادامه مطلب   
نويسنده : هوران ; ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱٠/٢

سلام بر حجت خدا روی زمین

از امروز پرچمدار ولایت، تویی و فصل انتظار ما آغاز می شود.

به امید روزی که پایان فصل انتظار، بهار آمدنت باشد.

 

(زبان انگلیسی) Al ajal ya sahib az zaman - Abbas Bandali

 

دانلود

متن سروده در ادامه ی مطلب

ادامه مطلب   
نويسنده : هوران ; ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٩/٢٩

? صفحه بعد